تبلیغات
\\:: گفتمان آزاد :://
آخرین بار

یاد یک آخرین بار، چیزی جز حسرت یک لحظه نیست؛ من نیز در حسرت یکی از آنهایم؛ وافسوس که آخرین بارها هم چون سال‌ها گریزانند...

آتشم بر جان ولی از شِکوه، لب خاموش بود / عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم

2 نوشته شده توسط حامد در پنجشنبه 25 اسفند 1390 و ساعت 07:21 ق.ظ  نظرات / مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

برای تو

نبودن‌هایی‌ هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند. کسانی‌ هستند که هرگز تکرار نمی‌ شوند. حرف‌هایی‌ هست که معنی‌‌شان را خیلی‌ دیر می‌‌فهمیم ، خیلی‌ دیر...

برای همینست که آدم های ساده را دوست دارم! همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند! همان ها که برای همه لبخند دارند! همان ها که همیشه هستند و برای همه هستند! همان ها که بوی ناب “ آدم ” بودن می دهند...

2 نوشته شده توسط حامد در شنبه 20 اسفند 1390 و ساعت 06:09 ق.ظ  نظرات / مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ســـــــــــــاده

می دانی..؟ | آدم های ِ ساده.. | ساده هم عاشق می شوند.. | ساده صبوری می کنند.. | ساده عشق می وَرزَند.. | ساده می مانند.. | اما سَخت دِل می کنند.. | آن وقت که دِل می کنند.. | جان می دَهند...

هر سال تنها.. | جای خالی نبودنش گم می‌شود.. | در هیاهوی روزهای آخر سال .. | و بی‌ او .. | تنها، سال‌های تازه کهنه‌تر می‌شود .. | و غمی کهنه‌، تازه‌تر ...

کاش انسانها بدانند فرصت با هم بودنشان چقدر محدود است!

2 نوشته شده توسط حامد در چهارشنبه 17 اسفند 1390 و ساعت 05:00 ب.ظ  نظرات / مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin